مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

 

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.

مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.

زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.

مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.

زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.

مرد جوان: منو محکم بگیر.

زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.

مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.

 

روز بعد ، واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود: برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.

 شاد بودن، تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت

/ 5 نظر / 10 بازدید
Elahe

زندگی یک بازی درد آور است! زندگی یک اول بی آخر است! زندگی کردیم اما باختیم! کاخ خود را روی دریا ساختیم! لمس باید کرد این اندوه را! بر کمر باید کشید این کوه را! زندگی را با همین غمها خوش است! با همین بیش وهمین کمها خوش است! باختیم و هیچ شاکی نیستیم! بر زمین خوردیم وخاکی نیستیم

عسل

سلام سینا جون[ماچ] وب باحالی داری...[ماچ] وب منم بیا...[ماچ] نظر ندی حلالت نمیکنم[نیشخند]

princess yasi

سلاااااام سلاااام سلاام سلام .♥ .♥ ..♥ ...♥ ....♥ .....♥آپم بهم سر بزني خوشحالم مي‌كني ......♥......................♥...♥ ..........♥.............♥............♥ ..............♥.....♥...................♥ ...................♥.....................♥ ................♥......♥..............♥ ..............♥.............♥....♥ .............♥ ...........♥منتظرتم .........♥ ......♥

زهرا

ممنون که به وبه ما سر زدی اسمه وبت عالیه و با سلیقه... مطالبتم قشنگ بود..