بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم

باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

شمع، این مسئاله را بر همه کَس روشن کرد

که توان تا به سحر ، گریه ی بی شیون کرد . . .

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/۳٠ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ توسط sinamoosavi نظرات () |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ