بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم

باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

شاعر نیستم وگرنه چشمانت را

در شعر بهتری بهانه میکردم

با نام تو ای غزل ترین باور ها

صد مطلع عاشقانه می آوردم

 

گریه کن جان قناری گریه کن

غصه ها در سینه داری گریه کن

بال پرواز تو را آخر شکست

عشقی داری نداری گریه کن

 

بفرما.خجالت نکش. هرچه هم می خواهد دل تنگت بگو..............

تو ادامه مطلب می بینمت.

 

ز نیکو کرده ای جانم فدایت

الهی من به قربون دوتا چشم سیاهت

به صحرا رفته ام ای نازنینم

که برگردم فرستم نامه ای از دل برایت


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٩ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ توسط sinamoosavi نظرات () |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ