بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم

باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

الهی ای زبان ها از تو گویا                  جهانی از فروغت گرم و پویا

به کوه و جنگل و صحرا و دریا               تویی پیدا تر از پیدا خدایا

نهان از چشمی و چشم از تو بینا         فدایت ای همه پنهان و پیدا

خدای آسمانها و زمینی                     خدایا تو چه زیبا آفرینی

شکوفا از تو شد گل های رنگین           مزین از تو شد باغ و بساطین

جهان چون آبشار پر خروشی      تویی سرچشمه ی هرجنب و جوشی

جهان تنها ز تو فرمان پذیرد                  که نیرو دایم از فیض تو گیرد

 

الهی گاهی نگاهی

ادامه عکس ها در ادامه مطلب:


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٥ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ توسط sinamoosavi نظرات () |

بیا تا بر آریم دستی زدل                               که نتوان بر آورد فردا زدل

کریما به رزق تو پرورده ایم                        به انعام و لطف تو خو کرده ایم

به لطفم بخوان و مران از درم                        ندارد به جز آستانت سرم

چراغ یقینم فرا راه دار                                   ز بد کردنم دست کوتاه دار

خدایا به ذلت مران از درم                             که صورت نبندد دری دیگرم

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٤ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط sinamoosavi نظرات () |

هر که مدرسه ای سازد زندانی را خراب کرده.  

ویکتور هوگو

 

ادب خود ارزشی ندارد ولی همه چیز را میخرد

لیدی

 

هنر کلید فهم زندگیست

اسکار وایلد

 

ما از جنس رویاهایمان هستیم

گوته

 

جسم سالم میهمانخانه روح است ولی جسم بیمار زندان آن

بتهوون

 

اصل شجاعت اتکا به نفس است

ژنرال دوگه

 

به جای سخت کوشی هوشمندانه کار کنید

کن بلانچارد

 

هیچ ناز بالشی نرم تر از وجدان آسوده نیست

جان وودن

 

جایی که عشق در اوج باشدمعجزه نیز ظهور پیدا میکند

ویلا کاسر

 

خزانه معجزه برای تک تک انسان ها موجودی دارد

جیم ران

 

اگر همه داشته های خود را به حساب آورید ترازتان همیشه مثبت است

کوییلن

 

لطفا نظر بدید

مدیریت وبلاگ

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٤ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط sinamoosavi نظرات () |

در نزدیکی ده ملا مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد می...شد.دوستان ملا گفتند: ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی, ما یک سور به تو می دهیم و گرنه توباید یک مهمانی مفصل به همه ما بدهی.

ملا قبول کرد, شب در آنجا رفت وتا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد و صبح که آمد گفت: من برنده شدم و باید به من سور دهید.گفتند: ملا از هیچ آتشی استفاده نکردی؟ملا گفت: نه, فقط در یکی از دهات اطراف یک پنجره روشن بود و معلوم بود شمعی در آنجا روشن است. دوستان گفتند: همان آتش تورا گرم کرده و بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی.

ملا قبول کرد و گفت: فلان روز ناهار به منزل ما بیایید. دوستان یکی یکی آمدند, اما نشانی از ناهار نبود گفتند: ملا, انگار نهاری در کار نیست. ملا گفت: چرا ولی هنوز آماده نشده, دو سه ساعت دیگه هم گذشت باز ناهار حاضر نبود. ملا گفت: آب هنوز جوش نیامده که برنج را درونش بریزم.

دوستان به آشپزخانه رفتند ببیننند چگونه آب به جوش نمی آید. دیدند ملا یک دیگ بزرگ به طاق آویزان کرده دو متر پایین تر یک شمع کوچک زیر دیگ نهاده.گفتند: ملا این شمع کوچک نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به این بزرگی را گرم کند. ملا گقت: چطور از فاصله چند کیلومتری می توانست مرا روی تپه گرم کند؟شما بنشینید تا آب جوش بیاید و غذا آماده شود.



با همان متری که دیگران را اندازه گیری می کنید اندازه گیری می شوید
 
 
نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٤ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط sinamoosavi نظرات () |

                               در گلستانه

دشت هایی چه فراخ 

کوه هایی چه بلند

در گلستانه چه بوی علفی می آمد

من در این آبادی پی چیزی میگشتم

پی خوابی شاید 

پی نوری ریگی لبخندی

پای نیزاری ماندم

باد می آمد گوش دادم:

چه کسی بامن حرف میزد؟

سوسماری لغزید

راه افتادم

یونجه زاری سر راه

بعد جالیز خیار 

بوته هایی گلرنگ 

لب آبی

گیوه هارا کندم و نشستم پاها در آب

من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هشیار است

نکند اندوهی سررسد از پس کوه

چه کسی پشت درختان است

هیچ گاوی در کرت

ظهر تابستان است 

سایه ها میدانند

که چه تابستانیست

مهربانی هست سیب هست ایمان هست

آری!

تا شقایق هست زندگی باید کرد.

در دل من چیزیست مثل یک بیشه ی نور

مثل خواب دم صبح

و چنان بیتابم که دلم می خواهد 

بدوم تا ته دشت 

بروم تا سرکوه

دور ها آواییست که مرا می خواند

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ توسط sinamoosavi نظرات () |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ